50 ساعت چالش بر هیمالیای کوچک

نوشته شده توسط : فرشید داوودی | تاریخ ارسال مطلب : .

 

 

 

اول آگوست وارد شهر پاریس شدیم؛ بعد از بازدید از برج ایفل و خیابان شانزلیزه و صرف ناهار به سمت ترمینال اتوبوسرانی رفتیم. مقصد ما شامونی بود. شهرشامونی یکی از مراکز مهم برای کوهنوردان دنیاست.. آنجا در کمپ لسیمس (camping les cimes) اقامت کردیم و در انتظار هوای خوب ماندیم. بالاخره در روز 4 آگوست با خرید بلیط رفت و برگشت تلفریک اگویی دومیدی (aiguilles du midi) برای 2 نفر (123 یورو) به سمت بالا حرکت کردیم. شهر شامونی در ارتفاع حدود 1000 متری از دریا قرار دارد و  اگویی دومیدی در ارتفاع حدود 3800 متری که این فاصله را می‎توان در مدت 20 دقیقه با تلفریک طی نمود. این ماشین غول پیکر در هر رفت حدود 70 نفر را جابجا می‎کند. بعد از خوردن صبحانه و چیدمان لوازم به سمت یخچال کازمیک راهی شدیم تا پای دیواره گرانیتی اگویی دومیدی رسیدیم، لوازم اضافی را آنجا گذاشتیم و آماده صعود مسیر کلاسیک ربوفا (rebuffat-baquet) شدیم. این مسیر 9 طول است که بعد از صعود با 6 طول فرود به پایین دیواره می رسد. برای صعود این مسیر ابزارهای میانی متوسط و درشت کملوت و شفت مورد نیاز است. البته چند میخ و رول در مسیر وجود دارد.

ما برنامه داشتیم تا شب را در پایین پناهگاه کازمیک (cosmique refuge) چادر بزنیم و صبح یخچال "تری انگل" را صعود کنیم اما یخچال به علت گرمای هوا، ریزش‎های خطرناکی داشت و با مشورت یک گاید فرانسوی تصمیم گرفتیم ابتدا قله مونبلان (mont blanc)  مرتفع‎ترین قله رشته کوه  آلپ را از مسیر یخچال کازمیک  صعود کنیم. این مسیر کمی تکنیکال بود و شکاف یخی‎های زیادی  داشت.  در مواقعی که برف زیاد باشد خطر بهمن نیز وجود دارد. برای همین  اجازه صعود نمی‎دهند. در بین این مسیر و در بالای یخچال تری انگل، قله مونبلان دوتکول(mont blanc du tacul) قرار دارد.

 

 

شب در پایین پناهگاه کازمیک چادر زدیم. از افراد منطقه برای صعود فردا اطلاعاتی به دست آوردیم و متوجه شدیم زمان متوسط برای صعود این قله بین 6 تا 7 ساعت است. معمولا 3 صبح صعود را شروع می‎کنند. فردا 5 آگوست 6 صبح از چادر بیرون آمدیم و صعود را به صورت همطنابی آغاز کردیم، در بین راه شکافهای بسیار عمیق با اشکال متفاوت مرتبا نظر ما را جلب می‎کرد و عبور از پل‎های برفی که در آستانه شکستن بود هیجان کار را چند برابر می‎کرد، با کمی راه رفتن به نردبانی با شیب 70 درجه رسیدیم که برای عبور از شکاف بزرگی طراحی کرده بودند.  در ادامه به شیب تند و نوار باریکی رسیدیم که ما را به سمت راست هدایت می‎کرد و می‎توان گفت پرخطرترین قسمت صعود به علت ریزش سنگ‎های بزرگ و شکسته شدن یخچال های بالای سرمان بود. سعی کردیم سرعت خود را بالا برده تا سریع‎تر از این منطقه عبور کنیم  بعد از عبور از این مرحله به طناب‎های ثابت که در حدود 100 متر بود رسیدیم و با یک تبر یخ و حمایت طناب ثابت از آن گذر کردیم، در ادامه، مسیر ساده تر بود و ما سرعت خود را بالا بردیم و در نهایت ساعت 11 صبح روی قله مونبلان بودیم.

بر روی قله افراد زیادی بودند که از مسیر نرمال مسیری که  پناهگاه های تتروس و گوته در آن مسیر قرار دارد آمده بودند. با کمی استراحت و گرفتن فیلم و عکس ساعت 11:30 به سمت چادرمان به راه افتادیم در مسیر فرود باید حواسمان به پل های برفی که حالا بر اثر گرما  شکننده شده بودند، جمع می‎بود. خوشبختانه آنها را پشت سر گذاشتیم و ساعت 3 ظهر به چادرمان رسیدیم و می‎دانستیم که حدود 1 ساعت پیاده روی با شیب زیاد داریم تا به تلفریک برسیم به همین خاطر بعد از کمی استراحت چادر را جمع کردیم و با کوله هایی سنگین به راه افتادیم. شیب آخر این مسیر سخت‎ترین قسمت برنامه دو روزه ما بود که بالاخره به اتمام رسید و ما با آخرین تلفریک خود را به شامونی رساندیم.

در واقع هدف از اجرای این برنامه 2 روزه، آماده سازی و هم هوایی و آشنا شدن با منطقه و هیمالیای کوچک بود تا بتوانیم ذهن و جسم خود را برای اجرای برنامه اصلی که جزو 3 دیواره برتر منطقه آلپ در کنار رخ شمالی آیگر و رخ شمالی ماترهورن است یعنی صعود دیواره گرندژوراس (grand jorasses)، آماده کنیم.

در سایتی که در خصوص صعود دیواره گرندژوراس اطلاعاتی ارائه داده بود به این مطلب بر خوردم: صعود این دیواره بسیار زیبا، کاملا تکنینال بوده و فقط برای دیواره نوردان با تجربه قابل دسترس است.

 

 

مسیر معروف والکر(cassin route-walker Spur) روی دیواره گرندژوراس به طول 1200 متر  از ارتفاع 3000 متری در انتهای یخچال لشوس( glacier du leschaux ) شروع و در ارتفاع 4208 متری به پایان می‎رسد و چیزی در حدود 30 طول اس. این مسیر یکی از پرطرفدارترین مسیر های این دیواره بوده و عموما برای صعود آن به یک پنجره هوایی خوب 3 روزه نیار است. رعد و برق‎های این منطقه بسیار خطرناک است و امسال که مصادف با هشتادمین سالگرد گشایش این مسیر بود ما با بخت خوب به یک پنجره هوایی خوب 3 روزه برخوردیم که بسیار نادر در این منطقه بود. 4سال پیش من(حسن گرامی) به همراه "حمید شفقی" تصمیم به صعود این دیواره را داشتیم ولی به علت نا مساعد بودن هوا موفق به انجام آن نشدیم. امسال هم دوست خوبم "عامر ازوجی" پیشنهاد تلاش بر روی دیواره را به من داد و "حسین بلند اختر" عزیز که دو هفته قبل از ما به همراه دوست آلمانی‎اش دیواره گرندژوراس را صعود کرده بود، اطلاعات بسیار خوب و دقیقی در اختیار ما گذاشت که شوق ما را برای صعود بیشتر کرد. 

 جمعه 10 آگوست ساعت 6:50 صبح کمپ را در شامونی  ترک کردیم و به سمت ایستگاه قطار مونتانوق (montenvers) رفتیم. موقع خرید بلیط فقط بلیط رفت را خریدیم(برای 2 نفر 53 یورو) زیرا اگر موفق به صعود دیواره گرندژوراس می شدیم باید از ایتالیا به فرانسه برمی‎گشتیم. خانمی که بلیط ها را به ما می فروخت بعد از فهمیدن این موضوع برایمان آرزوی موفقیت کرد و ما در ساعت 8 صبح با اولین قطار به سمت یخچال مق دو گلس (mer de glace) به راه افتادیم. بعد از پیاده شدن از قطار با توجه به علائم، راه را پیدا کردیم و چیزی در حدود 200 متر با طراحی ویافرتا و نردبان ارتفاع کم کردیم تا به سطح یخچال برسیم و از آنجا به سمت پناهگاهی که از قبل رزرو کرده بودیم حرکت کردیم. راه رسیدن به پناهگاه لشوس (les chauxe) کمی مبهم بود که بالاخره از روی سنگ چین ها و علائم قرمز روی سنگ ها آن را پیدا کردیم و در انتهای کار دیواره گرندژوراس نمایان شد و  متوجه شدیم که چه روزهای پر چالشی در انتظار ما خواهد بود.!!

پناهگاه، بالای صخره‎ای در سمت چپ ما بنا شده بود که برای رسیدن به آن باید 150 متر نردبان را صعود می‎کردیم و ابتدای آن با رنگ زرد علامت گذاری شده بود، در نهایت ساعت 2 بعد از ظهر به آنجا رسیدیم. دو تیم جلوی ما بودند که به سمت دیواره رفتند و در پناهگاه نماندند در ابتدا علت کار آنها را متوجه نشدیم ولی بعد از اینکه وارد پناهگاه شدیم دوربینی به همراه یک نقشه در اختیار ما قرار دادند تا بتوانیم مسیر را به خوبی بررسی کنیم و متوجه شدیم افرادی که می‎خواهند هزینه ای برای پناهگاه پرداخت نکنند یا در ابتدای مسیر و یا چند طول بالاتر در ابتدای طول ربوفا (rebuffat-riss ) بیواک می‎کنند. ما هم مدام با دوربین آنها را دنبال می‎کردیم تا خطایمان برای پیدا کردن مسیر کاهش یابد. وقتی از یک دیواره نورد ایتالیایی که مسیر والکر را در زمستان صعود کرده بود پرسیدیم که آیا مسیر والکر را می‎توان به راحتی پیدا کرد؟ در جواب گفت: "یه دیواره نورد برای پیدا کردن مسیر بو می‎کشه" و برداشت ما از جمله ایشان همان جمله معروفی بود که در بالا به آن اشاره کردم (تجربه صعود)

  ماندن در پناهگاه مزایای خوبی برای ما داشت: اول از همه این که یک وعده شام و صبحانه از کوله های ما حذف شد و همینطور نداشتن چادر کوله های ما را سبک می‎کرد.(هزینه ماندن در پناهگاه به همراه یک وعده شام و صبحانه برای 2 نفر 120 یورو) دوم اینکه اطلاعات خوبی از مسیر گرفتیم زیرا خواندن توپوهای فرانسوی ها با آن دست خط سر هم برای ما غیر ممکن بود و سوم اینکه اسم ما را در لیستی ثبت کردند تا در صورت بروز مشکل برای ما سریع اقدام به امداد بکنند( قابل ذکر است که امداد و نجات کوهستان فرانسه به طرز ناباورانه ای قوی است. در این حد که پرسنل پناهگاه با هلیکوپتر رفت و آمد داشتند)

پناهگاه بسیار تمیز بود و مدل ساخت و طراحی آن بسیار بهینه بود و در فضای بسیار کوچک 20 نفر گنجایش داشت و در آنجا بچه های کم سن و سالی می‎دیدیم که چطور آموزش کوه‎نوردی و همطنابی را از سن کم شروع می‎کنند. قابل ذکر است که در همچین پناهگاه مجهزی هر نفر مسئول آشغال شخصی خود بود و باید آن را  حمل می‎کرد. ساعت 7 شب به ما شام مفصلی دادند و قرار شد که ما فردا 2 صبح پناهگاه را ترک کنیم، به همین علت صبحانه ما در 1 صبح همراه با یک نامه دلگرم کننده که در آن آرزوی موفقیت برای ما کرده بودند و همچنین خواستند که وقتی به ایتالیا رسیدیم آنها را با خبر کنیم، سرو شد.

 

 

11 آگوست ساعت 2 صبح پناهگاه را ترک کردیم، یکی از دشواری های کار رسیدن به پای دیواره بود که با وجود شکاف های عمیق و تاریکی هوا کار بسیار دشواری بود. یک تیم جلوی ما بود و رد پای آنها برای ما هم گمراه کننده و هم باعث دلگرمی بود تا خطای آنها را دوباره تکرار نکنیم، در انتهای کار که کاملا گیج شده بودیم صدایی از سمت راست خود شنیدیم که ما را صدا می کردند تا راه درست را نشانمان دهند، ما هم به سمت نور هدلامپ به راه افتادیم . بعد از تراورس از یک پل برفی و قسمت یخ زده با شیب 60 درجه، متوجه شدیم که در ابتدای طول دوم مسیر والکر هستیم.

وسایل صعود را آماده کردیم و ساعت 5:40 صبح کار را شروع کردیم، مسیرها اغلب50 متری بودند و آنها را با کفش کوه صعود میکردیم، لازم به ذکر است که تیم جلوی ما همین مسیر را با کتونی سنگ صعود میکردند ( درجه سختی 5.7و  5.8) بعد از اتمام طول پنجم ( ابتدای طول ربوفا)کفش کوه‎ها را در آورده داخل کوله گذاشتیم و کتونی سنگ پوشیدیم، در این زمان یکی از چالش های ما سنگ نوردی با این کوله های سنگین بود (یک کوله 13 kg و کوله دیگر 10 kg بود) که علاوه بر کفش یک پوش سنگین و کرامپون، یک جفت تبر یخ، زیرانداز، کیسه خواب، غذا و تنقلات برای 2 روز، پک کمک های اولیه، نوشیدنی، گاز، جت بویل، فلاسک آب جوش 2 عدد، لباس گرم و لوازم فنی از قبیل 2عدد پیچ یخ، میخ، انواع هوک ها، 12 عدد کوئک درا، یک ست 10 تایی کیل و 12 عدد کملوت را به همراه داشتیم. در طول 7 به کنجی بر خوردیم که به آن کنج 75 متری می‎گفتند.

درجه این قسمت مسیر در توپو b.5 بود ولی با این کوله ها و سرما کار کمی سخت می بود. بعد از اتمام آن یک فرود داشتیم و در بعضی قسمت ها طناب های ثابتی بود که مسیر را به ما نشان می داد. تا طول 19 ( بیواک کازین)روال کار به همین صورت بود که ما در ساعت 6 بعد از ظهر در آنجا بودیم و یک دفعه همه شرایط تغییر کرد و ما باید کفش کوه وکرامپون خود را می پوشیدیم و وارد تنوره قرمز (chimney rouge) می شدیم ، بدون اطلاع از محل بیواک مسیر را ادامه دادیم و چند طول را از سمت چپ تنوره قرمز که شیب 60 درجه یخی و کمی بالاتر کار میکس داشت، ادامه داده و پشت تیم های جلویی متوقف شدیم. حالا باید 5 کرده از این قسمت عبور می کردند و برای هر کرده زمان تقریبی یک و نیم ساعت در نظر گرفته شده بود و در ادامه 11 طول باقی مانده مسیر جای مناسبی برای بیواک نداشت، به علت سختی مسیر و زمان محدود همه تیم ها به غیر از یک تیم تصمیم به شب مانی در محل کمپ کازین که 3 طول پایین تر بود گرفتند، ولی ما یک طول بالاتر از بیواک کازین در حدود ساعت 10 شب یک جا برای خودمان درست کردیم و شب بسیار سرد و سختی را سپری کردیم و با خوردن سوپ و آب جوش سعی بر گرم کردن خودمان داشتیم و در ضمن جای کافی برای خوابیدن نداشتیم. شاید بتوان گفت محدوده یک متر در 70 سانتی متر مناسب ترین قسمت محل شب مانی ما بود.

12 آگوست 6 صبح آفتاب لذت بخشی به ما می تابید اما باید زودتر کار را شروع می‎کردیم. یکی از تیم ها به علت سختی کار به پایین برگشت و در کل 4 کرده بودیم که باید کار را به اتمام می رساندیم. ساعت 6:30 صبح به عنوان آخرین تیم کار را شروع کردیم. (زیرا طناب ما توسط دو پسر جوان فرانسوی ثابت شده بود تا آنها بتوانند از طول 21  فرود بیایند چون طناب خودشان در بالا لاخ شده بود) بعد از چند طول صعود میکس نفس گیر و یک تراورس، به یک کنج رسیدیم و در آن موقع کمی هم با نفرات بالا فاصله گرفته بودیم.

برای اولین بار بود که ذهنمان دیگر قادر به حل مسئله نبود، آفتاب گرم بعد از ظهر روز قبل بر یخ های نازک تابیده بود و شکاف مناسبی برای ابزارگذاری نگذاشته بود، در همان لحظه دو میخ قدیمی دیدیم که به یکی از آنها تسمه ای کهنه آویزان بود، خودمان را جمع کردیم و آماده صعود این مسیر (طول 25) شدیم و به هر ترتیبی آن را به اتمام رساندیم وبه قسمت های ساده تر رسیدیم. در حین صعود چندین بار کرامپون پوشیدیم و درآوردیم، همچنین چندین بار کفش کوه و سنگ را تعویض کردیم. دو آلمانی که بالای سرمان بودند و خیلی مهارت خوبی در خواندن توپو مسیر داشتند به ما اشاره کردند که به سمت چپ متمایل شویم (طول 26). فقط چند طول تا پایان دیواره فاصله داشتیم و راهنمایی های این دو نفر برای ما دلگرمی خوبی بود. تابیدن آفتاب روی یخ ها و نبودن شکاف مناسب جهت ابزارگذاری کار را مشکل کرده بود و باید بیشتر مسیررا با تجربه و توانایی و روحیه جنگندگی پشت سر می گذاشتیم، بالاخره در چند متری قله قرار گرفتیم و با صعود 10 متر برف چال به قله رسیدیم.

 

 

وقتی فهمیدیم که ساعت 5 بعد از ظهر است شوکه شدیم چون فرود سختی پیش رو داشتیم و باید در روشنایی هوا قسمت دشوار آن را رد می‎کردیم. بعد از خوشحالی و گرفتن فیلم در ساعت 5:30 به سمت پایین حرکت کردیم. حسین بلنداختر و Jerome هر دو تاکید کرده بودند که در مسیر فرود از سمت چپ پایین برویم و گرده سمت راست مسیر گول زننده است و فرود از این گرده دشوار و احتیاج به زمان بیشتری دارد. دو کرده که این اشتباه را کرده بودند با وجود اینکه به عنوان اولین تیم ها روی قله آمده بودند ولی با 5 ساعت تاخیر بعد از ما به فرودهای مسیر رسیدند. خوشبختانه ردپای تیم های قبلی به جا مانده بود به غیر از قسمت های سنگی  به راحتی مسیرمان را پیدا می کردیم اما بعد از اتمام ردپاها کمی گیج شده بودیم که از روی نقشه با دیدن کلمه rappels طناب های ثابت را پیدا کردیم و به فرود ادامه دادیم، خستگی و گرسنگی داشت بر ما غلبه می کرد و ما به قسمتی رسیده بودیم که باید 5 طول فرود می رفتیم و پیدا کردن ابتدای آن نیز کمی مشکل بود و احتیاج به انرژی لازمه بود، هوا داشت تاریک می شد که تصمیم گرفتیم بعد از 40 ساعت فعالیت کمی غذای گرم بخوریم.  هارنس هایمان را درآوردیم چون قرار شد شب را آنجا بمانیم، من به سمت ایتالیا و همطنابم به سمت فرانسه نشسته بود، غذا گرم می‎کردیم و منتظر دو تیمی بودیم که در هنگام فرود خطا کرده بودند و عقب مانده بودند.

ناگهان در فاصله دور در قسمت فرانسه رعد و برق شدیدی زد و چون آب و هوا را از قبل چک کرده بودیم می دانستیم که فردا ممکن است هوا خراب شود، یادی از مهندس هاشم نژاد کردیم و مطمئن شدیم که آن ابر ها CB9 هستند، برای یک بار دیگر شانس آوردیم که موبایل آنتن می داد و ما توانستیم وضعیت خود را به آقای نوتاش و Jerome خبر دهیم و همچنین از وضعیت آب و هوای فردا مطلع شویم، بعد از مشورت با آنها متوجه شدیم به هر قیمتی باید به راه خود ادامه دهیم و پناهگاه ایتالیایی ها را پیدا کنیم چون تا چند ساعت دیگر این ابر ها به ما می رسیدند و خطر صاعقه ما را تهدید می کرد و هم اینکه اگر رد پاها را از دست می دادیم پیدا کردن پناهگاه برای ما دشوار می شد. 4 نفری که از ما عقب مانده بودند به ما رسیدند و ما اطلاعاتی که به دست آورده بودیم را با آنها در میان گذاشتیم و 2 نفر از آنها قرار شد با ما بیایند و 2 نفر دیگر به علت نداشتن چراغ پیشانی و خستگی زیاد تصمیم گرفتند شب را در آنجا بمانند.

بعد از کمی استراحت و خودرن غذا ساعت 11شب به راه افتادیم، بعد از 40 دقیقه چالش دست به سنگ و رد شدن از قسمت های یخی و برفی به ابتدای فرود ها رسیدیم، 2 بار طناب تیم جلوی ما لاخ شد که ما آن را آزاد کردیم ولی خوشبختانه این اتفاق برای ما نیافتاد. در انتهای فرود طول 5 نیز آنها تمایل به سمت چپ داشتند که ما از روی نقشه می دانستیم که باید به سمت راست برویم و در نهایت با دیدن رد پا روی برف مسیر را پیدا کردیم. قسمت تکنیکال فرود دیگر تمام شده بود و فقط باید ساعت ها روی برف چال راه می رفتیم، تشنگی بد جوری آزارمان می داد و به همین خاطر تصمیم گرفتیم برف آب کنیم و چایی بنوشیم، آن دو نفر هم از ما فاصله گرفتند و رفتند. بعد از کمی استراحت دوباره ادامه دادیم تا  برف چال تمام شد و به مورن ها و سنگ ها رسیدیم. در ابتدا از روی سنگ چین ها راه را پیدا می کردیم اما در انتها دوباره راه را گم کردیم تا اینکه یک لوله آب پیدا کردیم، در آن زمان ابر ها به ما نزدیک شده بودند و مه غلیظی دشت را فرا گرفته بود هر دو صدای کسی را می‎شنیدیم ولی  پیدایش نمی گردیم پیدا نمی کردیم.  بالاخره تصمیم گرفتیم برگردیم و لوله آب را دنبال کنیم. در کمال ناباوری رد پایی روی خاک پیدا کردیم و بعد از آن پناهگاه ایتالیایی به نام boccalatte در ارتفاع 2803 متر را پیدا کردیم؛ساعت 4 صیح بود.

2 صبح 11 آگوست از پناهگاه لشوس در فرانسه بیرون آمده بودیم و حالا 4 صبح 13 آگوست در پناهگاه بوکالاته ایتالیا بودیم، چیزی در حدود 50 ساعت فعالیت پر تنش داشتیم. وقتی 4 صبح به Jerome پیغام دادم که ما رسیدیم، بلافاصله با خوشحالی جوابمان را داد و این نگرانی واقعا در آن کشور غریب برای ما دلگرمی بزرگی بود و آنجا بود که ما اهمیت صعود و برگشت این دیواره برایمان نمایان تر شد. صعودمان را با نوشیدن چای و قند بسیار جشن گرفتیم و آماده خواب شیرین شدیم، صبح ساعت 8:30 تگرگ شدیدی می آمد و چون وسایلمان را روی تراس پناهگاه رها کرده بودیم و داشت خیس می شد، ما را از خواب بیدار کردند. دیدیم عده ای که قصد بیرون رفتن از پناهگاه را داشتند از شدت بارش برگشتند به سمت داخل.

ما هم صبحانه مفصلی خوردیم و وسیله هامان را مرتب کردیم (هزینه 2 نفر با صبحانه 60 یورو) و ساعت 11 از پناهگاه خارج شدیم، اوایل کار نم نم باران داشتیم که بعد از مدتی قطع شد، از طناب های ثابت و نردبان ها در حدود 200 تا 300 متر پایین رفتیم، مسیر برگشت بسیار زیبا بود ولی ما از خستگی زیاد فقط می خواستیم زودتر به ده (Aosta) برسیم و در نهایت ساعت 2 ظهر به ده رسیدیم و از حوضچه آبی که حسین عکسش را برایمان از قبل فرستاده بود و نشانه پایان کار بود، کلی آب خوردیم و به سمت ایستگاه اتوبوس رفتیم تا ما را به شهرکورمایور (courmayeur) ببرد. در آنجا با یک اتوبوس دیگر در ساعت 4 به شامونی رفتیم ( این 2 اتوبوس برای 2 نفر 34 یورو) و به علت ریزش پل مدت زیادی در ترافیک ماندیم و در نهایت ساعت 6:30 به میدان اصلی شامونی رسیدیم و با یک اتوبوس دیگر بعد از 4 روز به کمپ مان بازگشتیم و تصمیم گرفتیم 4 روز  باقی مانده از سفرمان را استراحت و تفریح کنیم ولی طاقت نیاوردیم و پس فردای آن رفتیم به منطقه ای به نام la joux که سنگ آن مدل خاصی داشت سنگ نوردی کردیم و فردای آن روز به منزل Jerome دعوت شدیم و جایزه صعودمان که پرواز با پاراگلایدر بود را گرفتیم و چون هر دو تجربه اولمان بود، کلی لذت بردیم و اینکه از ابتدای سفر قصد انجام این کار را داشتیم ولی چون گران بود (110 یورو نفری) از انجام آن منصرف شده بودیم.

 

 

 اعضای تیم: حسن گرامی -فاطمه حاجی کریم‎لو

و با تشکر از همه دوستانی که در این راه کمک‎مان کردند:

آقایان نوتاش، عامر ازوجی، حسین بلند اختر ، "grac Jerome blanc" و همینطور مهندس محنا و سعید سلیمی و تمام کسانی که دعای خیرشان بدرقه سفرمان بود و در طول سفر به یادمان بودند.   

تهیه و تنظبم گزارش: حسن گرامی و فاطمه حاجی کریم‎لو

 

اضافه کردن نظر

کد امنیتی
تازه سازی

نظرات  

+1 #4 عباس ثابتیان 1397-07-08 16:00
عالی
دم‌تون گرم
+3 #3 حسين بلنداختر 1397-07-04 12:56
تبريك به حسن گرامي عزيز و خانم فاطمه حاجی کریم‎لو محترم
از صميم قلبم خوشحال شدم كه شما دو ديواره نورد خوب و قوي يكي از سه ديواره كلاسيك، پرمخاطره و زيباي آلپو صعود كرديد.
آرزو ميكنم كه هميشه پر از شادي و سلامتي از صعودهاتون برگرديد.
به اميد ديدارتون
دوست شما، حسين
+3 #2 حسين بلنداختر 1397-07-03 17:49
شادباش و تبريك به شما دو ديواره نورد قوي.
حسن گرامي عزيز و خانم فاطمه حاجي كريم لو محترم،
از صميم قلبم خوشحال شدم كه يكي از فني ترين مسيرهارو بر روي يكي از سه ديواره كلاسيك، پرمخاطره و معروف آلپ، صعود كرديد.
اميدوارم كه هميشه سالم، پر از اميد و شادي از برنامه هاتون برگرديد.
به اميد ديدارتون
دوست شما، حسين
+3 #1 عباس کلانتری 1397-07-02 22:56
درود و خدا قوت برنامه فوق العاده ای بوده و گزارش دقیق لذت بردم