
امروز سایت هشت هزارمتری ها نوشت :
"محمد اوراز کوه نورد ایرانی که راکاپوشی را در سال 1997، اورست سال 1998،چوآیو و شیشاپانگما سال 2000، ماکالو سال 2001 و لوتسه را در سال 2002 صعود کرده بود در چنین روزی در 7 سپتامبر سال 2003 در بیمارستان بعد از حادثه ریزش بهمن در گاشربروم یک در سن 33 سالگی جان سپرد."
کجا عاشقی کرد، آنجا بمیرد.
12 سال پس از محمد
سال 80 بود، مراسم تجلیل از قهرمانان ورزش ...
اون شب محمد به همراه داود برای حضور در مراسم دعوت شده بودند.
از معدود دفعاتی بود که اوراز کت و شلوار سپید بر تن داشت و پلار آبی رنگش رو از تن کنده بود!
بعد از ظهر با دیدنش کلی سربه سرش گذاشتیم و اونها با آژانس راهی محل برگزاری مراسم در سالن همایشهای سیما شدند.
اون شب در ورودی سازمان نگهبان با نگاهی به خودرو و دیدن محمد احساس میکنه او از مقامات مدعوه و داود محافظ محمده و بدون درخواست مدرک عبور اجازه ورود خودرو را بهشون میده.
ظاهرن در نگهبانی سازمان ازش علت عدم دریافت کارت تردد را میپرسن و نگهبان که جرات نکرده بوده از محمد و داود مدرک عبور بخواد به دنبالشون راهی سالن همایشها میشه. محمد می گفت در ورودی پارکینگ چند تن از مسئولین همایش جلومون رو گرفتند و پس از بی پاسخ ماندن پرسشهاشون ما رو باخودشون به دفتر حراست بردند. در نهایت هم هر دو رو از سازمان بیرون کردند!
گذشته از اینکه باتماس فدراسیون اونها مجددن وارد سازمان شدند (البته باپای پیاده)، از اون به بعد محمد کت و شلوار سپیدش را برای عبور از هر درب بستهای همراه داشت و میگفت: "اینجا ظاهر آدمها از باطنشون کارآمدتره"!
در دوازدهمین سالروز درگذشت دوستمان محمد اوراز یادش را گرامی می داریم.
اون شب محمد به همراه داود برای حضور در مراسم دعوت شده بودند.
از معدود دفعاتی بود که اوراز کت و شلوار سپید بر تن داشت و پلار آبی رنگش رو از تن کنده بود!
بعد از ظهر با دیدنش کلی سربه سرش گذاشتیم و اونها با آژانس راهی محل برگزاری مراسم در سالن همایشهای سیما شدند.
اون شب در ورودی سازمان نگهبان با نگاهی به خودرو و دیدن محمد احساس میکنه او از مقامات مدعوه و داود محافظ محمده و بدون درخواست مدرک عبور اجازه ورود خودرو را بهشون میده.
ظاهرن در نگهبانی سازمان ازش علت عدم دریافت کارت تردد را میپرسن و نگهبان که جرات نکرده بوده از محمد و داود مدرک عبور بخواد به دنبالشون راهی سالن همایشها میشه. محمد می گفت در ورودی پارکینگ چند تن از مسئولین همایش جلومون رو گرفتند و پس از بی پاسخ ماندن پرسشهاشون ما رو باخودشون به دفتر حراست بردند. در نهایت هم هر دو رو از سازمان بیرون کردند!
گذشته از اینکه باتماس فدراسیون اونها مجددن وارد سازمان شدند (البته باپای پیاده)، از اون به بعد محمد کت و شلوار سپیدش را برای عبور از هر درب بستهای همراه داشت و میگفت: "اینجا ظاهر آدمها از باطنشون کارآمدتره"!
در دوازدهمین سالروز درگذشت دوستمان محمد اوراز یادش را گرامی می داریم.
مطلب و تصویر از کوه قاف