لیلا و نگاهش به لیلا ها!

فرشید داوودی 3151

 

دیدگاه: این صدا نه صدای لیلا که صدای لیلاهای این سرزمین است.

31 تیرماه مصادف است با عروج جاودانه «لیلا اسفندیاری» میان کوه ها! و چه دشوار است نوشتن از زنی به نام لیلای اسفندیاری، کسی که نه فقط به خود که به لیلاهای سرزمینش نیز می اندیشید. لیلاهایی که بعضا میان تحجر و بندهای محدودیت دست و پا می زنند .

لیلا اسفندیاری در دهه ی چهارم زندگی خود با کوه و کوه نوردی آشنا شد و در دهه ی پنجم میان همان کوه هایی که عاشقش بود رخت از جهان بربست. او نه طول زندگی اش که عرضش وسیع شد و در این طول کوتاه چنان عرضی به زندگی بخشید که نامش بر تارک کوه نوردی زنان و مردان این سرزمین برای همیشه ماندگار شد. وی در تنها یک دهه توانست افتخارات زیادی بدست آورد و به گونه ای زیست که سرانجام نامی ماندگار از خود بر جای گذاشت و با رفتنش موجی از اندوه بر دل کوه نوردان گذاشت.

این چند سطر بنا دارد نگاه لیلا را به جنس خود (زن) واکاوی کند. نگارنده مدت زیادی از نزدیک با لیلا اسفندیاری حشر و نشر نداشت اما همیشه از زمانی که نام لیلا به عنوان یک زن از اعماق غار پراو تا بلندای قله های هیمالیا گستره پیدا کرد تلاش ها و کارهایش را رصد می کرد و کم و بیش در جریان تلاش های وی برای اثبات موجودیت زن در اجتماع بود؛ کسی که با تمام تلاش و همت خود می کوشید تا خط بطلانی بکشد بر تمام باورهای غلطی که در سالیان گذشته بر زنان و خصوصا زنان این سرزمین تحمیل گشته است و تا آنجا پیش رفت که برای اثبات این مدعا پس از فتح قله K2 توسط اولین مرد ایرانی (کاظم فریدیان) تلاش خود را آغاز می کند تا اثبات کند که زن ایرانی هم می تواند و این تلاش را نه به خود که با صدای رسا به زنان مرز و بومش تقدیم کرد. اگر چه در صعود به K2 ناموفق ماند؛ اما با این تلاش فتح بابی کرد تا زنان کشورش دیگر هیچ بهانه ای برای آغازنکردن نداشته باشند. کسانی که از نزدیک با زندگی خصوصی لیلا آشنا بودند نیک می دانند که وی چه مشقت هایی را تحمل کرد تا بتواند به آنچه که خواسته و باورش بود برسد تا ثابت کند برای بودن باید بود و ایستاد و نهراسید.

 لیلا برای صعود به یک قله ابتدا می بایست قلل محدویتهای تحمیلی را در هم بشکند و این راه، می توانست هر آغاز کننده ای را از حرکت باز بدارد؛ اما او نه از موانع ترسید و نه از سختی ها هراسید و همین مبارزه خستگی ناپذیر با این شرایط دشوار بود که لیلایی خلق کرد که نامش را بر بلندای کوه نوردی کشور ماندگار کرد.

 لیلا هرگز با جنس خود بیگانه نشد و آرزو نکرد که برای فارغ شدن از این محدودیت ها کاش یک مرد بود؛ لیلا زن بودن را باور داشت و به این مهم می بالید. او زن را به عنوان یک موجود آزاد و مستقل باور داشت. زن بودن را ثانویت خود می دانست؛ ابتدا خود را یک انسان و سپس زن می دانست و به این ثانویت هم بها می داد و احترام می گذاشت.

لیلا در عین شهرت و محبوبیت بسیار خاکی و بی ادعا بود.

او به خوبی از تنگناها و مشکلات کوه نوردی زنان کشورش مطلع بود و نیک می دانست آنچه که برای زنان دیگر در کشورهای توسعه یافته به سهولت فراهم است اینجا به دلیل مشکلات فرهنگی و محدودیت های مذهبی بسیار دور از دسترس است. او می گفت: «یک کوه نورد به جای اینکه روی صعود خود تمرکز داشته باشد آن قدر درگیر این مشکلات می شود که انرژی اش را برای صعود از دست می دهد؛ تازه زمانی که به منطقه اعزام می شود ذهنش مدام درگیر تبعات و مشکلات گوناگونی است که پس از بازگشت گریبانگیرش خواهد شد.»

او خوب می دانست که اگر بخواهد به عنوان زنی مستقل فارغ از تشکیلات دولتی اقدام به صعود کند با چه مسائل و مشکلاتی درگیر خواهد بود؛ اما هیچ کدام از این موانع او را از رسیدن به چیزی که به آن عشق می ورزید از پای ننشاند و دراین راه مبارزه خود را پیش از این ها آغاز کرده بود.

او که در مصاحبه ها و گفتگوهای خود می گفت: «دوست دارد به نام زنان این مرزو بوم صحبت کند.» و این نگاهی بود که بیش از آن که به خود بیاندیشد به سرافرازی زنان سرزمینش می اندیشید و تلاش می کرد تا بتواند آغاز کننده راهی  باشد برای اینکه زنان کشورش به خودباوری برسند.

با اینکه لیلا از کوه نوردی انتفاع مالی نصیبش نشد و حتی هزینه های زیادی بالشخصه متقبل شد؛ اما عشق و علاقه وصف ناپذیرش موجب شد از راهی که انتخاب کرده بود هرگز پشیمان نشود.

یادش گرامی