صبر بلبل

لیلا صالحی 5267

 

باغبان گر پنج روزی صحبت گل بايدش
بر جفای خار هجران، صبر بلبل بايدش

ای دل اندر بند زلفش از پريشانی منال
مرغ زيرک چون به دام افتد، تحمل بايدش

رند عالم‌سوز را با مصلحت بينی چه کار
کار ملک است آن که تدبير و تامل بايدش

تکيه بر تقوا و دانش در طريقت کافريست
راهرو گر صد هنر دارد، توکل بايدش

با چنين زلف و رخش بادا نظر بازی حرام
هر که روی ياسمين و جعد سنبل بايدش

نازها زان نرگس مستانه‌اش بايد کشيد
اين دل شوريده تا آن جعد و کاکل بايدش

ساقيا در گردش ساغر، تعلل تا به چند
دور چون با عاشقان افتد، تسلسل بايدش

کيست حافظ تا ننوشد باده بي‌آواز رود
عاشق مسکين چرا چندين تجمل بايدش

«حافظ»