
دیدگاه: به بهانه برگزاری دوره «تئوری سازمان» توسط هیات کوه نوردی استان تهران
چند روز پیش کلیپی مشاهد کردم که توسط یک پژوهشگر پنسیلوانیایی تهیه شده بود؛ این آزمایش، در پوشش یک برنامهی چشم پزشکی رایگان انجام شد.
شرح ماجرا:
عده ای در اتاق انتظار چشم پزشکی نشسته بودند که در میان آن ها یک دختر با بلوز بنفش هم بود. چیزی که مراجعه کننده (دختر بلوز بنفش) نمیدانست این بود که همه کسانی که در اتاق انتظار نشستهاند جزو عوامل برنامهاند. با صدای هر زنگ، بیدلیل بلند میشدند و طوری وانمود میکردند که رفتارشان عادی است.
و بعد چند بار تکرار این امر، پزشک یک نفر را به داخل فرا می خواند و الباقی مجددا می نشستند.
حالا دیگر همه مراجعه کنندهها رفتهاند. دختر بلوز بنفش، رفتارش را به بقیه مراجعه کنندهها که آنها هم مانند دختر بلوز بنفش از چیزی خبر ندارند سرایت میدهد. جالب این جاست که پس از او، این رفتار بی دلیل ادامه مییابد و به هنجار اجتماعی در این اتاق تبدیل میشود.
چیزی که پژوهشگر دانشگاه پنسیلوانیا از آن به عنوان "یادگیری اجتماعی" یاد میکند.
مغز به شما دستور میدهد که از رفتارهای محیط تبعیت کنید تا از جمع جدا نیفتید. رفتارهای خوب یا بد اجتماعی، همینگونه تقلید و تکثیر میشوند.
اما بعد
23/22/21 بهمن هیات کوه نوردی استان تهران اقدام به برگزاری دوره «تئوری سازمان» نمود اما متاسفانه در دو روز اول، کلاس ها به علت دیر آمدن اساتید ( حدود دو ساعت) با تاخیر آغاز شد. دو ساعت معطلی کارآموزان برا ی حضور استاد! و وقتی با مسئول ذیربط مسئله را در میان می گذارم می گوید: این مشکل همیشگی ما با این اساتید است!! می پرسم: خب چرا از اساتید دیگر استفاده نمی کنید؟! می گوید: دستمان بسته است و فقط این اساتید را در اختیار داریم که وزارت ورزش معرفی کرده تا با آن ها کلاس برگزار کنیم! عجیب است انحصار در خصوص حتی یک تدریس؟! و دروسی که به راحتی بسیار آدم هایی داریم که شاید بتوانند آن را حتی بهتر تدریس کنند.
شاید این مسئله برای عده ای که می خواهند مدرکی بگیرند و یکی از هفت خوان های رستم را برای دریافت مدرک مربی گری خود بگذارنند قابل تحمل باشد و بگویند: بی خیال بگذارید مدرکش ر ا بگیریم؛ وبدون اعتراضی و صرفا غرولندی زیر لب از کنار موضوع بگذرند. اما برای نگارنده از این زاویه دیده نمی شود.
اصولا تاخیر داشتن و دیر به وعده و قول و کلاس ها و جلسات آمدن به یک اپیدمی در ایران تبدیل شده است و یک رفتار غلط اجتماعی تقریبا به تمامی افراد جامعه تسری پیدا کرده است و دیر آمدن امر عادی تلقی می شود و آن هایی که وقت شناسند و به موقع می آیند سوسول بازی پنداشته می شود. این مسئله که من نام «تاخیر ایرانی» را بر روی آن گذاشته ام در اکثر افراد مشاهده می شود و علی رغم تاکید اساتید در نظم و به موقع آمدن کارآموزان در تمام حوزه های آموزشی و امتیاز و نمره دادن به این امر هیچ وقعی به آن گذارده نشده (در واقع دوره هایی که خودم گذراندم این گونه بود.) غالب اوقات خود اساتید دیر می آمدند و هیچ امتیازی هم برای کسانی که زود آمده اند قایل نمی شدند.
دیر آمدن با یک عذر خواهی ساده و بهانه ی ترافیک و غیره تمام می شود.هر چند برا ی من این عذر خواهی هیچگاه پذیرفته نبوده و نیست و بهانه های نخ نمایی چون ترافیک و غیره دیگر کارایی ندارند و همین مسئله موجب بحث دو سه دقیقه ای این حقیر با استاد مربوطه شد که شما توهین به وقت شناسی مخاطبان کرده اید و دو ساعت تمام ما را اینجا معطل کردید و این امر موجب شد غالب کارآموزان روز آخر را با تاخیر و تک تک سر کلاس آمدند و حتما با این توجیه و تفسیر که ای بابا زود برویم که چی؟! استاد هم دیر می آید و یک رفتار غلط اجتماعی به سرعت به بقیه اعضاء تسری پیدا کرد. خب حتما توجه خواهید داشت اینان مربیان آینده خواهند شد و کارآموزانی را با این فرهنگ تربیت خواهند کرد و یک تسلسل باطل ایجاد خواهد شد چرا که این طرز رفتار غلط را در دوره ها خواسته و ناخواسته آموخته اند.
دنبال تغییر هستیم؟ اما آیا با این شیوه که هیچ ارزشی نه برای وقت خود و نه دیگران قائلیم مگر می شود؟! پیشرفت مقدماتی می خواهد و اولین آن استفاده بهینه و صحیح و حداکثری از وقت است که با این اوصاف فعلا خانه از پای بست ویران است.
امیدوارم حداقل هیات کوه نوردی استان و سایر متولیان امر در کوه نوردی تغییر را از خود آغاز کنند.