
کوه نامه: سایه روشن ها
خورشید با طلوع زیبای خود به مشرق می درخشد. روز به آهستگی طلوع می کند و یک نور زیبا روی افق گسترده می شود. آن سوی کوه ها یک تک شعاع به سمت بالا حرکت می کند و به آهستگی رنگ آسمان را به یک آبی پاک تازه تغییر می دهد. این نور وسیع تر می شود و خورشید از پشت قله های برفی بالا می آید. با شروع از یک هلال بالاتر می آید. شعاع های نارنجی رنگ گرم آن به نظر مراقب قلل کوهستان می باشند.
ساعت 5 صبح است و یک سرمای منجمد کننده. من هنوز کلاه پشمی ام را با رو گوشی های بزرگش بر سر دارم. احتمالا هنوز خواب آلوده به نظر می رسم اما حواس من کاملا بیدارند. طلوع خورشید را از پشت قلل بی نام 6000 متری در سمت چپ آناپورنا، به نظاره نشسته ام. اولین شعاع نور خورشید به نرمی در حال لمس قلل دوگانه آناپورنا هستند و پهنه عریض برفی آن می درخشد. به سختی باور می کنم که 4 سال پیش من روی یکی از این قلل ایستاده بودم. شروع یک روز نو از ارتفاع 6750 متری یه تجربه خاص و منحصر به فرد است.
دیروز من و دیوید از کمپ 1 دائولاگیری به این جا آمدیم و چادرمان را برای یک شب مانی به قصد هم هوایی برپا کردیم. هر دو نفرمان خیلی خوب خوابیدیم. در این جا چند اکسپدیشن دیگر هم هستند اما همگی در حال حاضر یا دربیس کمپ هستند یا در کمپ 1. ما اینجا تنهاییم، از سکوت و آرامش لذت می بریم. کمی دیرتر به بیس کمپ بر می گردیم تا قبل از تلاش نهایی برای قله چند روزی استراحت کنیم.
سال قبل من چندین ساعت وحشتناک را در کمپ 2 دائولاگیری گذراندم، تنها 150 متر پایین تر از جایی که الان هستیم. یک بهمن چادر من و دوستان اسپانیایی ام را مدفون کرد. من خوش شانس بودم که توانستم خودم را بیرون بکشم اما کمک رسانی من برای ریکاردو و سانتی خیلی دیر بود... وقتی با بیل ام به آن ها رسیدم، قبلا جان خود را از دست داده بودند... من اغلب تعجب می کنم چرا من نجات پیدا کردم ولی آن ها نه! حالا من به کوهی بازگشته ام که نزدیک بود در می 2007 جان مرا بگیرد.گرچه خاطرات این حادثه غم انگیز همواره با من خواهد بود اما احساس احاطه شدن با زیبایی کوهستان و تعدد این لحظات، بسیار قوی تر است.
من روی برف، نزدیک کوله هایمان نشسته ام. مجذوب چشم انداز و خیره در هیبت زیبایی های اطراف شده ام. کمی مه در افق می بینم اما جز آن، آسمان کاملا صاف است. این لحظات دلیل زندگی و صعودهای 8000 متری من هستند.
هر گاه با دیگران درباره اکسپدیشن هایم صحبت می کنم، می توانم احساس کنم که آن ها فقط عذاب و سختی های این کار را می بینند: سرما، توفان و خطرات. تنها افراد کمی می توانند با این لحظات زیبا ارتباط برقرار کنند، لحظاتی که مرا به سوی هیمالیا باز می گردانند. من به دنبال این موقعیت های خاص هستم: غوطه ور شدن در زیبایی، احساس قوی زنده بودن و "خودم" بودن به طور خالص و ناب.
این بالا من آزادم، من می توانم از تمام مسئولیت ها جدا شوم، مجبور نیستم خوشایند دیگران باشم. دور از هر چیزی در آن پایین، می توانم خود واقعی خودم باشم.
هر زمان که تسلیم دنیای کوه های بلند می شوم، احساس خشنودی می کنم. حتی اگر متوقف شوم با خوشی لبریز می شوم. وقتی صعود می کنم مصمم هستم، احساس استقلال و شایستگی می کنم. من در کوهستان تصمیم قاطع ام را خودم می گیرم و در مقایسه با زمانی که در پایین هستم احساس کاملا متفاوتی دارم، این خود واقعی من است.
......................................................
کتاب بی نظیر
MOUNTAINS A Passion For Climbing IN MY HEART
نوشته بانوی بزرگ کوه نوردی جهان " گرلینده کالتنبرونر" با ترجمه آلمانی به انگلیسی دوست خوبم خانم " بیلی بیرلینگ"
را می خواندم. مقدمه بی نظیری به قلم گرلینده دارد ... دوست داشتم شما را هم در این دنیای زیبا شریک کنم پس ترجمه فارسی این مقدمه را تقدیم می کنم به همه عاشقان کوهستان.
با مهر
پروانه کاظمی